تبليغاتX
جملات تصادفی
کلاغ در به در 
بدونین خیلی کمه

یه کلاغ در به در

همیشه تو قصه تون

کی به اخر می رسه

راه سرد غصه تون

زندگی یه قصه بود

قصه بره و گرگ

قصه ماه و پلنگ

قصه ادم لنگ

توی سیب سرنوشت

خدا خوشبختی گذاشت

ادم و داد به حوا

حوا را تنها نذاشت

قصه ها تموم می شن

کلاغای در به در

کاش به خونه برسن

همشون اخر سر

ادمای کاغذی

عاشقی جون شماست

اگه عاشق بمونین

قصه حیرون شماست

|+|
نوشته شده توسط امید در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 19:34
جای خالی 
می دانم بی نام تو دفتر شعرم خالی  است

می دانم بی نام تو دیگر شقایق هم نیست

می دانم بی نام تو جای خاطره ها خالی است

می دانم که می دانی یادت همیشه جاری است

می دانم با یاد تو عطر زندگی جاری است

می دانم که خاطر تو همیشه باقی است

می دانم از تو گفتن چقدر سخت است

می دانم که جای تو چقدر خالی است

|+|
نوشته شده توسط امید در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 19:15
یک پاسخ 
دست ها بالا بود

هر کسی سهم خودش را طلبید.

سهم هر کس که رسید

داغ تر از دل ما بود

ولی

نوبت من که رسید

سهم من یخ زده بود

سهم من مگر چیست؟

یک پاسخ

پاسخ یک حسرت

سهم من کوچک بود

قد انگشتانم.

عمق ان وسعت داشت

وسعتی تا ته دلتنگی ها

شاید از وسعت ان بود

که بی پاسخ ماند.

|+|
نوشته شده توسط امید در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 19:4
بهار 
بهار را دوست دارم و عطر گلهایش را هیچ گاه فراموش نمی کنم.
|+|
نوشته شده توسط امید در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:11
سکوت 
من برای عبور از سختی ها به تو تکیه می کنم

و سکوت می کنم تا به تو برسم.

در انتهای ویرانی شب

در ژرفای چاههای عمیق سکوت

تو تکیه گاه  می شوی و من به تو تکیه می کنم

تا روشن شوم.

|+|
نوشته شده توسط امید در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:29
اوار 
این دیوار

اگر اوار بشود

تو از کنارش می گذری؟

این درخت

اگر حرف بزند

تو به حرفهایش گوش می دهی؟

این جاده

اگر راه را

به تو نشان دهد

ایا با او همراه می شوی؟

نه دروغ است

تو عاقل تر از این حرفها هستی

که به من دیوانه گوش بدهی

 

|+|
نوشته شده توسط امید در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:22
باران 
گاهی انقدر صدایت می زنم که تمام کوهستانهای دورتر از سرزمینم فریادهایم را می شنوند.

چه می شود گاهی به اتاق تنهایی ام پا بگذاری

من دلبسته پاییزم.

دلبسته همان فصلی که هیچ از بهار کم ندارد.

صدایم را بشنو

صدایی که به دنبال کلماتی روشن است.

|+|
نوشته شده توسط امید در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:9
فاصله 
از اینجا تا تلاطم امواج عشق

از اینجا تا تو فاصله بسیار است.

کنار واژه های عبوسم دوباره جمله ای بنویس

پر از خورشید

گوش کن دوباره صدایم را در نامه بی پایانی که در ذهنم برایت نوشته ام خواهی شنید.

منتظرم

می دانم باز هم در جاده سبز نگاه تو مسافری خواهم شد.

|+|
نوشته شده توسط امید در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:49
ساعت 
مقابل دریا که می رسم

فقط برای چشمهایت دعا می کنم

اما تو هرگز مستجاب نمی شوی

ببار

ببار که باز باورت کنم

اهل همین کوچه پس کوچه های بارانی

راستی قرارمان

همان ساعت   نمی دانم

ساعت لجوجی

که هیچ عقربه ای

روی شانه هایش به خواب نمی رود

تو  همیشه فرصت کوتاه منی

برای شعر

تا می ایم زمزمه ات کنم

زود تمام می شوی

می دانم سالهاست

ساعت قرارمان

یک دقیقه به هیچ است

و من همیشه فقط یک دقیقه

دیر می رسم

|+|
نوشته شده توسط امید در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:37
دنیای غریبی 
دنیای غریبی است می دانم

یادم باشد کسی به فکر کفترهای همسایه نیست

سلام دوباره کوچه جواب می خواهد

پاسخ ان یک لبخند است

پس می خندم

تو را گم کرده ام در امواج یادم و شاید

روزی گمشده من در یک نگاه به خاطرم اید

ان روز جز من کسی سلام کوچه را جواب نخواهد داد

باران شوق اشکش تندتر خواهد شد

|+|
نوشته شده توسط امید در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:25